نگه داشتم . مانتو كرم روشن پوشيده بود با روسري ژرژت قهوه اي . موهاي مش كرده زيتوني اش به اندازه يك كف دست از روسري بيرون بود و
به سمت بالا خميده بود . كلاسوري در دست داشت و عينك تيره اي كه حالا وقت غروب ديگر به كارش نمي آمد .وقتي سوار شد [....] گفت :لطف كردين.
گفتم : خواهش مي كنم . البته من پارك دانشجو نمي رم ولي تا ....
حرفم را بريد و گفت : چه بهتر ! منم پارك دانشجو نمي رم .
مبهوت و وارفته گفتم : اِ ... ولي ... شما ... گفتين ... پس كجا مي رين؟
گفت : حالا چرا اينقدر هول شدين . من كه چيزي نگفتم .
راست مي گفت. ماجرا بيشتر به عقب افتادگي من از اوضاع و احوال زمانه برمي گشت. براي اينكه تا حدودي قضيه را جمع كرده باشم گفتم :
از اين تغيير تصميمتون يه كمي تعجب كردم .
با خونسردي گفت : از اولشم تصميم نداشتم برم پارك دانشجو .
حالا ديگر كاملا حق داشتم گيج شوم . مانده بودم چه جوابي بدهم كه مثل حرف قبلي خيلي پرت و پلا نباشد .
وقتي از مطهري به سمت پايين وارد شريعتي شدم ، چند خانم ديگر دست تكان دادند و هر كدام چيزي گفتند . يكي گفت پيچ شميران ، ديگري گفت سينما ريولي سومي گفت تا پمپ بنزين و ...
گفتم : فكر كنم اينها هم هيچكدام جاهايي كه مي گن ، تصميم ندارن برن .
لبخندي زد و گفت : براي من فرق نمي كنه . هر جا شما بگين مي ريم .
دوباره دستپاچه شدم و بي تأمل گفتم : من پيشنهاد خاصي ندارم و چشمم به كلاسورش افتاد و براي اينكه حرفي زده باشم ، گفتم :
مگه شما دانشجو نيستين ؟
مي توانست با همين يك جمله كلي مرا دست بيندازد و بخندد . براي اينكه پارك دانشجو رفتن يا نرفتن چه ربطي به دانشجو بودن مي توانست داشته باشد .
ولي نخنديد . بلكه كاملا جدي گفت :
- چرا ، دانشجوام ! دانشگاه آزاد ! براي همين مجبورم به هر شكلي كه شده پول شهريه مو در بيارم
هر دو ، تلخ به هم نگاه كرديم و من در سكوت به رانندگي ادامه دادم .
از پمپ بنزين سر بهار شيراز هم گذشتيم و در شريعتي كه حالا به سمت پايين يك طرفه مي شد ، ادامه داديم .
هنوز پنجاه متر در خيابان يك طرفه پيش نرفته بوديم كه ديدم بنزي با نور بالا و فلاشر روشن ، از منتها اليه سمت چپ ، بالا مي آيد .
عصبي و بي اراده به سمت چپ پيچيدم و درست شاخ به شاخ ، او را وادار به توقف كردم . هيچوقت از اين عادتها نداشتم كه بخواهم شخصاً با خلاف كسي مقابله كنم . چه بسا خودم هم گاهي از اين خلافها مرتكب مي شدم ولي شرايط عصبي آن لحظه ، قدرت فكر كردن را از من سلب كرده بود .
ماشين بنز درست سپر به سپر من ايستاد و راننده كلافه و عصبي از ماشين پياده شد . مسافر دانشجوي من وحشتزده و طلبكار گفت : گاوت زاييد . اين چه كاري بود كردي ؟! مگه عقلتو از دست دادي ؟
در حاليكه از ماشين پياده مي شدم ، گفتم : آنقدر طبيعي دعوا مي كني كه يك لحظه فكر كردم زنمي .و ادامه دادم : تو بشين . حرف نزن .
راننده ماشين كه عصبي و دست به كمر ايستاده بود ، با نزديك شدن من ، تقريباً فرياد زد : آقا چه كاره هستن ؟
به داخل ماشين نگاه كردم و ديدم كه تنهاست ، بدون راننده . گفتم : آقا خودشون رانندگي مي كنن ؟
راه آرام آرام داشت بند مي آمد و ماشينها ، به كندي ، بوق زنان و عصبي از كنارمان رد مي شدند . چند نفري هم كه معمولاض در خيابانها منتظر دعوا هستند ، به سمت ما آمدند .
طرف كه دوست نداشت در اين شرايط خيلي معطل شود ، آمرانه گفت : من عجله دارم ! الان بايد مجلس باشم .
با نگاهي به خيابان و سمت و سوي مشينش گفتم : پس خوب شد جلوتونو گرفتم . راه مجلس درست خلاف اين جهته . اشتباه اومدين .
دو سه نفري بلند خنديدند و او فهميد كه اشتباه بدي كرده است ، به اطراف نگاه كرد و دنبال مفر تازه اي گشت . چشمش به مسافر دانشجوي من افتاد كه در زير نگاه او سعي مي كرد موهاي اضافه اش را به زير روسري بكشاند . احساس مي شد طرف سوژه مناسبي پيدا كرده براي منحرف كردن بحث . طلبكارانه پرسيد : خانم چه
كاره اند ؟ با خونسردي گفتم : ايشون هم راه دانشگاه رو اشتباهي گرفته . مثل شما كه راه مجلسو ...
پليس رسيد و هنوز از موتور پياده نشده پرسيد : چه خبره راهو بند آوردين ؟ در حاليكه به سمت ماشينم مي رفتم به پليس گفتم : من كاري ندارم . منتظر شما بودم اين شما و اين هم آقاي ورود ممنوع .
سوار شدم به زحمت قدري دنده عقب گرفتم و خودم را از معركه بيرون كشيدم . در آينه مصافحه راننده و پليس را ديدم و راهي كه خلوت مي شد . وقتي از شلوغي در آمديم مسافر دانشجو نفس عميقي كشيد و گفت : تر زدن به اين مملكت رفت .
گفتم : كي ؟ گفت : همينها كه يه نمونه شو ديدي ! گفتم : همشون يه جور نيستن . گفت : اغلبشون همينجورن . گفتم : مي دوني اينها چه جوري درس خوندن ؟ گفت : نه و لبهايش را جوري كج و كوله كرد كه يعني فرقي نمي كند يا علاقه اي به دانستنش ندارم .
گفتم : وحشتناك بوده . توجه اش جلب شد : چي ؟ گفتم : توجه و مراقبتشون .علاقمند پرسيد : به چي ؟ گفتم : به كسب حلال ۀ گفت : يعني چه ؟
گفتم : اينجور كه شنيدم پدرهاشون اغلب مقيد بودن كه اين بچه ها تو ايام تحصيل نون حلال بخورن . مي گفتن : نون حروم ، بركت علم رو از بين مي بره . شنيده ام حتي بعضي هاشون مقيد بودند كه خودشون از عرق جبين نون تحصيلشون رو در بيارن . از لذت و ثروت و رفاه مي گذشته اند تا درست درس بخونن .
مشكوك نگاهم كرد و پرسيد : خب حالا كه چي ؟
گفتم : هيچي . اينها كه با اين مراقبت درس خونده ان ، اينجوري از آب درآمدن ، واي به حال شماها كه دارين پول تحصيلتونو از اين راهها در مي آرين . واي به حال مملكتي كه فردا تحصيلكرده هاش ...
پرخاشگرانه و طلبكارانه حرفم را بريد و گفت : مگه چيه ؟ دزدي كه نمي كنيم . زحمت مي كشيم ، به قول خودت از عرق جبينمون پول در مي آريم .
خنديدم . آنقدر كه او هم از خنده من به خنده افتاد .
گفتم : رشته ات چيه ؟ گفت : پزشكي . گفتم : آناتومي نخوندين ؟ گفت : چرا . همه واحداشو گذرونديم . گفتم : مثل اينكه ... آناتومي نخوندين .
عصباني دست برد طرف دستگيره در و گفت : اگه كار ديگه اي به جز تحقير بلد نيستين پياده شم ؟ خونسرد و كشيده گفتم : بلدم . از پشت كوه كه نيامدم ... ولي يه سوال ديگه ام دارم : همه دانشجوها از همين طريق جبين و اينها ارتزاق مي كنن يا اينكه جور ديگه اي هم ميشه درس خوند ؟
گفت : شهريه گرونه . يا بايد روي پول خوابيده باشي ، يا چاره ديگه اي نيست .
گفتم : هست . اينهمه دانشجو ...
نمي دانم چرا عصبي شد و فرياد زد : تو فكر ميكني من از اين آدمهاي كنار خيابوني ام ؟ به شوخي گفتم : نه خب شما وسط تر ايستاده بودي !
دهانش را گشادتر و شل و ول تر كرد و گفت : قربون عمه جانت بري با اين شوخي هاي بي مزه ات .
گفتم : اتفاقاً داشتم مي رفتم همانجا كه تو دست بلند كردي .
بي اراده و ناخودآگاه رسيده بوديم به پارك دانشجو . گفتم : اينم پارك دانشجو . بفرماييد . گفت : مثل اينكه راستي راستي از پشت كوه اومدي .و گفتم : نه ، ولي تصميم دارم برم همون طرفها . از دست شماها . با عصبانيت پياده شد ، در را محكم به هم كوبيد و گفت : لجن ! وقتم را تلف كردي . دندانهايم را به هم فشردم و سعي كردم جواب ندهم . و از سر چهارراه مقابل پارك دانشجو پيچيدم به سمت بالا . زني ميانه سال دست بلند كرد كه : پارك ملت . نگه نداشتم .
* نویسنده: سیدمهدی شجاعی/این داستان در شماره 12 نشريه نیستان منتشر شد و تنها به اين دليل كه كاراكتر داستان، يك دانشجوي دانشگاه آزاد است،دانشگاه آزاد این نشریه را به دادگاه کشید
متن اين نامه بدين شرح است:
"و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين"
سلام آقاي رئيس جمهور تبريكات ما را به مناسبت فرا رسيدن روز دانشجو بپذيريد هر چند سال هاست كه از بدنه دانشجويي جدا شده ايد اما خوب مي دانيد كه دانشجو ارمانگراست و مصلحت گرا نيست سازش نمي كند و مي سازد و روزگاري اين شعار ما بر زبان شما مي چرخيد و جنبش دانشجويي هميشه بيدار است و سخن مي گويد.
در بعضي دانشگاه ها فضاي سرد و مرده سياسي حاكم است مگر نه اينكه دانشگاه بايد انقلابيون مثبت پرورش دهد مگر نه اين است كه دانشگاه بايد سياسي باشد تا دانشجو فريب نخورد. مگر نه اينكه فهم سياسي هم براي استاد هم براي دانشجو؟ يقينا جزء ضروريات است و اينكه دانشجو بايد قدرت تحليل سياسي پيدا كند مگر افت جنبش دانشجويي پشت كردن به ارمانها و ارمان گرايي نيست؟
اما امروز ما حتي اجازه نداريم به مسئولان انتقاد كنيم. از زبان رهبرمان شنيديم كه مسئولان بايد تحمل زبان انتقادي دانشجويان را داشته باشند.
آقاي احمدي نژاد مي خواهم كمي از مشكلات صنفي دانشجويان دانشگاه ازاد با شما سخن بگويم كه به حق فكر كنم وظيفه بسيج دانشجويي همين است مي خواهم مطالبه كنم از زبان هزاران هزار دانشجوي دانشگاه ازاد كه تاكنون سخن نگفته اند و خاموش بوده اند.
روزي از زبان شما شنيدم كه مي گفتيد اقدامي انقلابي كنيم اما دريغ حتي يك تغيير كوچك كه اثري از اصلاح در ان باشد تا به حال دانشگاه ما را ديده ايد؟
امكانات اموزشي آن را چطور؟
و باز هم از رهبرمان شنيديم «آرزوي من اين است كه دانشگاه هاي آزاد و سراسري غرق در امكانات شوند»
بد نيست يكبار هم در حياط كوچك دانشگاه ما قدم بزنيد. مطمئنا پس از آن به ياد سخنان اخير جناب آقاي دكتر جاسبي مي افتيد كه «با برنامه ريزي هاي انجام شده تا سال 1390 دانشگاه ازاد اسلامي به بسياري از شاخص هاي بين المللي دست مي يابد و در سند چشم انداز 20 ساله نه تنها بزرگترين دانشگاه دنيا بلكه به معتبر ترين انها تبديل خواهد شد.
انصاف نيست كه خدمات ارزنده ي دانشگاه آزاد اسلامي در ايجاد بستري براي اضافه شدن دانشگاه ها را فراموش كنيم.
اما آيا واقعا امروز دانشگاه ما با تعاريفي كه از دانشگاه اسلامي وجود دارد متناسب است.
چرا دانشجوي دانشگاه ازاد حق ندارد سخن بگويد؟
حق ندارد انتقاد كند؟
حق ندارد حقوقش را منطقي مطالبه نمايد؟
شما كه رئيس جمهور ملت ايران هستيد مي گوييد تحت فشار موضوع دانشگاه آزاد را از دستور كار خارج كرديد كه اين با ايستادگي پاي حق ملت، هم خواني ندارد؟
شما به عنوان رئيس شوراي عالي انقلاب فرهنگي حتي حق نظارت بر سياست هاي جايي كه بيش از نيمي از دانشجويان كشور در ان درس مي خوانند را نداريد.
اما بدانيد دانشجوي ايراني با هوشمندي اش با ايمانش با احساس استقلال و عزتي كه امروز در ملت ايران و به خصوص در جوانان دانشجوي ما هست اگر سي سال كار كند اميد هست كه به قدر صد سال ديگران پيشرفت كند و ما معتقديم كه بين گروه هاي دانشجويي با هر سليقه اي كه هستند بايد روابط حسنه برقرار شود تا بتوانيم حقوقمان را عادلانه مطالبه كنيم.
ما دانشجويان دانشكده فني مهندسي دانشگاه ازاد تهران شمال يكدل و يكصدا به نمايندگي از همه دانشجويان دانشگاه ازاد اسلامي از شما مي خواهيم تا همانگونه كه از شما انتظار مي رود با در نظر گرفتن نقاط قوت و ضعف اقدامي در جهت رفع مشكل دانشجويان دانشگاه ازاد اسلامي انجام دهيد و از شما خواهشمنديم تا به عنوان اولين رئيس جمهور بعد از 25 سال از اغاز تاسيس دانشگاه ازاد اسلامي در جمع دانشجويان اين دانشگاه حضور يابيد و از نزديك به درد دل هاي دانشجويان اين دانشگاه گوش فرا دهيد.
منتظر پاسخ شما هستيم"
منبع: واحد مركزي خبر

"در خيلي از شهرهاي دور افتاده دانشگاه آزاد اسلامي واحد تاسيس كرده است و حالا سطح آن به سطح دانشگاه صنعتي شريف نميرسد و براي پاسخ به نياز خانوادههاي ايراني اين دانشگاه بالاخره نقش داشته است. البته من خودم هم منتقد دانشگاه آزاد هستم و هر وقت به آقاي جاسبي ميرسم اين انتقادان را به ايشان ميگويم كه دانشگاه را به سرعت گسترش ندهيد.
هر دانشگاهي كه ديديد رشد بادكنكي دارد جلويش را بگيريد اين چاقي و نيرومندي نيست اين آماس است . دانشگاه را نبايد باد كرد.بايد دانشگاه رشد طبيعي كند. آقاي جاسبي هم ميگويد ما اين را فهميدهايم و جلويش را گرفتهايم كه اميدوارم اينگونه باشد.
رييس دانشگاه آزاد گفته است كه در حال انجام اقداماتي براي تقويت كيفي اين دانشگاه است. اگر مجلس هم در اينباره نامهاي نوشته بيشتر اظهار خوشوقتي كرده كه اختلافي كه پيدا شده با هدايت مقام معظم رهبري به سير درستي افتاده است.
بايد اين دانشگاه را حفظ و عيوبش را برطرف كرد، چراكه دانشگاه آزاد سرمايهاي براي كشور است. تحقيق و تفحص از دانشگاه آزاد هم مثل هر تحقيق و تفحص ديگري مسير خود را طي ميكند. پس بايد به دور از جنجال سراغ عيبهاي اين موضوع رفت."
